برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
ان شاءالله سالی پر از سلامتی و شادی برای کل خانواده م باشه
لحظه سال تحویل پدر و مادر و رضا و من بودیم.من پدر و مادر و رصا رو بیدار کردم...بعد تحویل سال پدر به من و رضا عیدی داد...ان شاءالله خدا پدر و مادر و کل خانواده و عشقمو برام حفظ کنه
اولین سالی هست که کنارم عشقم همسر عزیزم بودم
خدا عاقبتمون رو خیر و ما رو به پای هم پیر کنه ان شاءالله...امین
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
الان من و عشقم کنار همیم...در کنار بهترینم هام خونه داداشیم...الهی من فدای تک تکشون بشم...فدای خانواده عزیزم که حامی و پشت من بودن...خدایا شکرت
خدایا برام حفظشون کن
رضا دیروز عصر بعد 3 روز شیفت از تهران اومد همدان...وقتی رسید مادر تو راه کرج بود...امروز ظهر برای ناهار خونه نوشین رفتیم و مادر هم با مجید حدود ساعت 1 رسیدن
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
سال گذشته در چنین روزی نیمه شعبان و روز عقد ما بود...حدود ساعت 11 صبح بله رو دادم...یادش بخیر چقدر زود گذشت...عشقم تا همیشه برایم بمان...دوستت دارم
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
یادش بخیر
ثانیه ثانیه اون لحظات رو یادمه
خدا خودش عاقبت بخیری و ارامش و اسایش رو بهمون بده(ان شاءالله)
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی
برچسب:
نویسنده: میلاد محمودی